برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
سالها پیش، تو را با پنبه سر بریدند، و حالا قبل از دفنِ من، آن پنبه را توی دهن من گذاشتند؛ که مزه ی گردنت را از یاد نبرم، که مرا، بیشتر بمیرانند .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
آنقدر سریع مرا کشتند، همه چیز آنقدر ناگهانی اتفاق افتاد، که حتی فرصت نکردم درست بمیرم، و برای همین بود که مادرم، وقتی برای بار اول در آغوشم گرفت؛ گفت: چه چشم های غمگینی .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
با فشار آب قوی شلنگ حیاط را گرفت روی درخت پرتقال، کمی که اینکار را کرد؛ به سرعت رفت زیر درخت، و حالا از بارانی که زیر درخت از روی برگ ها جاری می شد لذت می برد.. تا حالا درختی دیده بودید که ریشه هایش را در آسمان دوانده باشد ؟
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام